خرید بک لینک
فکر می کنم این از عوارض و خواص ترویج هنر پست مدرن باشد که درغیاب واقعیت، چیزی ارزش جنگیدن و هدف گذاری را ندارد. تضاد بین خود و دیگری ذاتی نیست و تمایز و برتری نسبت به دیگری اثبات نشده است. عدم قطعیت ناشی از این رویکرد، فلسفه ی مبارزه درهر سطحی را بی رنگ می کند و وقتی پای جان در میان باشد، تصمیم به پای در راه نهادن به سادگی صورت نمی گیرد. وضعیت نااطمینانی و بی هویتی جهان واره ، رفتارهایی را بازتولید می کند که توانایی پیش بینی ، برنامه ریزی و اصولاً مکانیزم های دوران مدرنیسم را زایل و بی اثر می کن

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

گرگ و میش به دو دوره از شبانه روز اشاره دارد: دوره بعد از غروب آفتاب (شفق) و دوره قبل از طلوع آفتاب (فلق). در این زمان ها ، آسمان هنوز دقیقاً تاریک نشده و نوری ملایم (معمولاً به رنگ آبی یا صورتی ) به دلیل پراکندگی نور آفتاب در جو زمین وجود دارد. اما خورشید خود در زیر افق قرار گرفته است.فاصله ی زمانی بین طلوع آفتاب و طلوع خورشید و هنگامی که مرکز خورشید، 6درجه در زیر افق قرار دارد. این درست همان وقتی است که با شش دانگ حواس،منخرین گشوده و چشم های دریده از معابر خالی به سمت ایستگاه می روم. به فاصله،

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

چهارتا کلمه چهارحرفی به من داده بود تا با ترکیب بندی دیگری از حروف آنها، کلمه ی چهارحرفی مورد نظر او را پیدا کنم. اقرار صریح و مستقیم تا این اندازه برایش دشوار بود که ترجیح می داد با کشف و شهود من از میان حدس های بی شمار آن کلمه بیرون کشیده و خود به خود زمینه ساز طرح مسئلهی شود که مرگ و زندگی بسیاری را در سکوت و خاموشی رقم می زد.آن چهار کلمه را تلفنی برایم خوانده بود و من حرف آخر کلمه ی آخر را به جای ف ، غ شنیده بودم. به این ترتیب ترکیب های تصادفی من هرگز به کلمه ی مورد نظر او نرسید و بالاخره با

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

صدوچهل و پنج صفحه مجله ای با قلم نازنین سایز هفت را دست گرفته ام و در فاصله ی زمانی پنج و بیست تا پنجاه دقیقه که اولین سفردرون شهری روزانه ام طول می کشد، فرصت بادآورده ای برای مطالعه پیشکشم شده است.با احتساب هر روز سی دقیقه، که با تکان های بی وقفه ی اتوبوس روی خطوط ویژه ی ناهموار، قابلیت مطالعه ی حداکثر یک مبحث یا مقاله ی دو صفحه ای را می دهد به اضافه ی وقت های دیگری که به لحاظ موقعیت و زمان از شرایط مناسب تری برخوردارندو سرعت بیشتری به مطالعه می دهند، اتمام این شماره دست کم تا آخر شهریور طول می

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

خرده بورژوازی به یک طبقه اجتماعی گفته می شود شامل دهقانان مستقل و بازرگانان کوچک. این طبقه به طور کلی از مواضع سیاسی-اقتصادی بورژواهای بلندپایه تبعیت می کنند و سعی در تقلید از اخلاقیات بورژوایی و معرفی خود به بورژوازی دارند.در ادبیات سیاسی مارکسیستی، خرده بورژوازی یعنی طبقه ای اجتماعی که اعضایش هم مثل اعضای طبقه ی بورژوازی یا سرمایه دار، بر وسایل تولید خویش مالکیت دارند و هم برای تامین زندگی خودشان مجبورند مثل طبقه ی کارگران ، کار کنند. با وجود این تاجایی که به مالکیت بروسایل تولید مربوط می شود،

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

تصورم این بود که با شرکت در برنامه هفتگی نمایش فیلم های قدیمی، قابلیت مواجهه و آشنایی با افراد خاصی در زمینه ی مورد علاقه ام فراهم می شود. نه این که صنعت فیلم مورد علاقه ام باشد، اما فرضم این بود که زنجیره ی تولید و عوامل درگیر در آن مثل مراسم رونمایی کتاب مطابق روند و رویه ی معینی در زمان نمایش فیلم گردهم می آیند و پرسش و پاسخ و گفت و گو در مورد فیلم هم پیوست نمایش می شود. اتفاقی که می توانست در جایی به غیراز پایتخت هم کانونی برای اجتماعات فرهنگی وگردهم آیی علاقمندان به آن باشد. اولین بار اطلاع

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

می گفت باورم نمی شود من چطور وقت و بی وقت از خانه بیرون می زدم و این خیابان هایی را که دروسط روز روشن هم ناامند یکه و تنها در مسافت های طولانی طی می کردم.حتی وقت هایی که خطر از بیخ گوشم گذشته بود و احتمال تکرارش همچنان قوی، به فاصله ی کوتاهی همه چیز را فراموش می کردم و باز به همان راه های پرمخاطره و تهدید بی هیچی تشویشی می زدم.کم کم به غروب نزدیک می شدیم و سایه ها جا باز می کردند. تکه هایی از معبر تنگ و تاریک و دور از دسترس می شد. چند بار دست مرا توی دستش گرفت و به شدت فشار داد. این را نمی شود گ

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

مشکل اصلی این نیست که چیزی دلخوشت نمی کند. واقعاً آن بیرون اسباب دلخوشی کم است.اصلِ مشکل این جاست که انتظار داری علی رغم میلت، بدون هیچ خدشه ای آداب و سنن مورد تایید عموم را به جا آوری و بی رودربایستی در حاشیه ی امن این تایید قرار گیری.طبیعی است که از تو که عضلات عیب یاب سرت به شدت پروار شده است، چنین رفتاری سرنخواهد زد. اصولاً همین کنار نیامدن زمینه ساز وضع بحرانی فعلی ات شده است. حالا دیگر کار به جایی کشیده که انباشت بحران ناشی از عدم تایید و ناسازگاری، خودت را با خودت درگیر کرده است. شاید بی

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

«آتش بدون دود» بدون این که احدی متوجه باشد، به نقطه ی تلاقی و خاتمه نزدیک شدم. آخرین بار توییتر بدخیمی را پیش چشمم آورده بود. نمی دانستم در کجای جهان ایستاده ام. نمی فهمیدم مرکز ثقل جهان کجاست. همه چیزچندش آور بود و من جدا از خودم،می دیدم کرخت و نبات وار ادامه می دهم. آخرین بار کسی متوجه حضورم نشد. آخرین بار صدایم به جایی نرسید. آخرین بار با فرودآوردن ضربات دست توی سرم متوجه شدم ؛ احساس دردم کارنمی کند. آخرین بارزیربی حسی من،خیابانی با هیجان سفارش شده ای گزارش می کرد و حدس زدم؛ حالا دیگر می شو

برچسب: نویسنده: آرمان اکبری‌پور تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 22:54

صفحه بندی